محمد بن محمد بن أحمد القرشي ( ابن الاخوة ) ( مترجم : جعفر شعار )
40
آيين شهردارى ( فارسى )
گروهى نارواست ، و اما امتياز بناهاى ايشان به اينكه روزنههايى به جاده بازكنند نيز مورد اختلاف است و مراد اين است كه ميان ايشان و مسلمانان وجه تمايزى باشد و آنان را بر مسلمانان برترى نباشد . و هرگاه خانهاى عالى در تملك داشته باشند در آن سكونت مىكنند ، زيرا با داشتن همين صفت آن را تملك كردهاند ، آرى اگر ويران شود حق اعادهء آن را به صورت نخستين ندارند و اين بنا به قول اصح است . كاش عمر بن خطاب يهود و نصاراى امروز ( زمان مؤلف قرن هفتم ) را مشاهده مىكرد كه بناهاى ايشان بر بناها و مساجد مسلمانان برترى دارد و آنان را با القاب و كنيههاى خلفا مىخوانند از قبيل « رشيد » كه پدر خلفاست و از قبيل ابو الحسن كه كنيهء على بن ابى طالب ( رض ) و ابو الفضل كه كنيهء عباس عموى پيغمبر ( ص ) است و بههرحال از اندازه و قدر خود در گذشتهاند و در گفتار و كردار تظاهر مىكنند و روزگار خوى شيطانى آنان را كه به دست پادشاه وقت استوار شده آشكار ساخته ، اينك به مركب مسلمانان سوار مىشوند و بهترين جامهها را مىپوشند و مسلمانان را به خدمت خود درآوردهاند چنان كه ديدم مرد يهودى و نصرانى سوار بر اسب و مسلمان در ركاب اوست ، و چه بسا مسلمانان به وى تضرع و التماس مىكنند تا بلايى را كه ايشان را بدان دچار كرده است رفع كند ! اما زنان يهود و نصارى چون از خانه بيرون مىآيند و در كوچهها راه مىروند به سختى شناخته مىشوند و همچنين است در گرمابهها كه چه بسا زن نصرانى در برترين جاى گرمابه و مسلمان پايينتر از او نشسته است و نيز به بازار مىروند و در نزد بازرگانان مىنشينند و اينان به سبب خوش لباسى ايشان را گرامى مىدارند و نمىدانند كه اهل ذمه هستند . پس محتسب راست كه بدين امر اهتمام ورزد و بازدارد و متظاهرين را تعزير كند . اهل ذمه را روا نيست كه در ديار اسلام معبد و كليسا بسازند ، چنان كه عمر ( رض ) فرمان داد تا همهء كليساهايى را كه پس از هجرت تجديد عمارت